ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
117
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) بار خدايا او را براى من اندوختهاى در محضر خود قرار بده و سپس به مردم گفت اى كسانى كه در اين مسجديد گواه باشيد كه او براى خدا آزاد بىقيد و شرط است و هيچكس را بر او حقى جز حق پسنديده - امر به معروف - نيست و مرا رها كرد و رفت ، و پس از آن يك ديگر را نديديم . ابو العاليه مىافزوده است سائبه هر جا خواهد مىرود . گويد عمرو بن هيثم و يحيى بن خليف هر دو ، از گفتهء ابو خلده ما را خبر دادند كه مىگفته است از ابو عاليه شنيدم مىگفت * ما گروهى بردگان زرخريد بوديم . برخى از ما خراج مىپرداختيم و برخى براى صاحبان خود خدمت مىكرديم . ما هر شب يك ختم قرآن مىكرديم ، كار بر ما دشوار شد هر دو شب يك بار قرآن را دور مىكرديم . همچنان دشوار شد ، چنان قرار داديم كه هر سه شب يك ختم انجام دهيم . باز هم دشوار بود و به يك ديگر شكايت مىكرديم ، سرانجام اصحاب رسول خدا را ديديم ايشان به ما آموختند كه هر هفت روز يا از جمعه تا جمعهء ديگر يك ختم انجام دهيم . از آن پس نماز مىگزارديم و مىخوابيديم و كار بر ما دشوار نيامد . گويد عبد الصمد بن عبد الوارث ، از همّام ، از قتاده ، از ابو عاليه ما را خبر داد كه مىگفته است * پس از رحلت پيامبرتان در ده سال قرآن خواندم ، خداوند دو نعمت بر من ارزانى فرموده است كه نمىدانم كداميك برتر است ، اينكه مرا به اسلام هدايت فرموده يا اينكه مرا از خوارج قرار نداده است . گويد يحيى بن خليف بن عقبة ، از گفتهء ابو خلدة ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو عاليه مىگفت برده زر خريد بودم و در همان حال كه كارهاى صاحب خود را انجام مىدادم خواندن ظاهرى قرآن و خط عربى را آموختم . گويد ابو قطن عمرو بن هيثم ، از ابو خلده از ابو عاليه ما را خبر داد كه مىگفته است * در بصره با واسطه از اصحاب رسول خدا ( ص ) حديث مىشنيديم . بسنده نكرديم و سرانجام به مدينه سفر كرديم و اخبار را بىواسطه از دهان خودشان شنيديم . گويد فضل بن دكين ، از ابو خلده ما را خبر داد كه مىگفته ابو عاليه مرا گفت * مهمترين چيزى كه از عمر شنيدم و بيش از همه شنيدم اين بود كه مىگفت « اللهم عافنا و اعف عنّا » « پروردگارا ما را عافيت ارزانى دار و از ما درگذر » . گويد يحيى بن خليف ، از ابو خلده ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو عاليه يكى از غلامان جوان خود را آزاد كرد و براى او چنين نوشت : اين سندى است كه مردى از